1. که اميدي وقيح
خون به رگ هاتان مي گرداند!
من از زوال سخن نمي گويم
- يا خود شما که فتح زواليد
و وحشت هاي قرني چنين آلوده ي نامرادي و نامردي را
آن گونه به دنبال مي کشيد
که ماده سگي
بوي تند ماچگيش را-
من از آن اميد بيهوده سخن مي گويم
که مرگ نجات بخش شما را
به امروز و فردا مي افکند...
(شاملو)
2. چقدر که این سه شنبه ها نحس هست
توی این سه شنبه که گذشت هر اتفاق بدی که باید می افتاد ، افتاد
اول از همه که شبش خوابم نبرد ، دوم اینکه صبح ساعت 8 امتحان مدار داشتیم و من با اینکه خونده بودم ، نتیجه خوبی نگرفتم ، بعدش با یکی از مسئولین دانشگاه دعوام شد و منو به کمیته ی انظباطی بردن بعدش کع دیگه نور علا نور بود امتحان ریاضی عمومی گرفتن و بازم ...
می ترسم بقیش رو بگم گریتون بگیره !!!
بی خیال می گم تا شما بدونید چی کشیدم ، ... : به خاطر برفی که آمده بود پله ها لیز بود و من خوردم زمین و گوشیم از دستم افتاد و LCD گوشیم شکست و شلوارم پاره شد ، حالا بماند که چند جام درد می کنه .....!!!!!؟؟؟
3. خیلی حال کردم ، منظورم لباس آقای احمدی نژاد هست که تو سفر خوزستان به تن کرده
من موندم!!! مگه خوزستانی ها دشداشه ( دیشداشه ) می پوشن که آقای احمدی نژاد دشداشه پوشیده ؟؟؟ والا این طوریش رو ندیده بودم که حالا دیدم ...
4. امروز عصر برای خرید لباس رفتم بیرون ، نزدیک جایی که ماشین رو پارک کرده بودم یه تصادف شده بود البته نه اون جوری که باید و شاید !!!
خلاصه این که ،کسی که به این خانوم زده بود مقصر بود و یه چیزی هم طلبکار بود و دیده بود که خانومه نمی تونه از حق خودش دفاع کنه و وارد به کار نبود زور می گفت
من هم دیگه کمکم داشت خونم به جوش می آمد و می خواستم وارد ماجرا بشم که خدا رو شکر کس و کار خانومه آمدن و ....
5. فکر نمی کردم انقدر LCD گوشی موبایل گرون باشه ، دیروز که رفتم برای درست کردن گوشیم با گفتن دست مزد و ... پشیمون شدم ، به خودم گفتم کاش 1100 داشتم تا اینقدر خرجش بالا نباشه
شماره حساب بدم کمک نقدی کنید ؟!!!؟؟
6. آخرش ما نفهمیدیم اگه وبلاگ سیاسی باشه طرفدار داره یا اگه انتی باشه طرفدار داره ؟؟؟ خوشحال می شم اگه نظرتون رو بگید ، حتما در ادامه ء کار مورد استفاده قرار می گیره ....
7. تا حالا به این فکر کردید چرا قسمت خانوم ها کمتر از قسمت آقایون هست با اینکه جمعیت زنان در جامعه بیشتر هست ؟؟؟
یکی از دلایلش فکر می کنم همون به اصطلاح مرد سالاری بودن جامعه است ، دلیل دیگرش هم باید این باشه که قبلا به این قضیه که خانوم ها میان توی این طرف ( منظورم قسمتی که برای آقایون گذاشتن )برای همین مساوی تقسیم نشده !!! ولی جدی جدی ، دلیلی داره که اتوبوس رو به دو قسمت تقسیم می کنن ؟؟
اگه بنا به رعایت موازین اسلامی باشه که خداییش هر کی سوار شده باشه می فهمه که همش کشکه !!
8. کمکم سریال طنز باغ مظفر داره قشنگ میشه ولی فکر نمی کنم به پای برره برسه چون برره سیاسی اجتماعی بود ولی باغ مظفر اجتماعی خانوادگی هست
از امشب که دیگه کولاک می شه آخه رضا شفیعی جم هم آمد و همه دور هم جمع شدن
تنها مشوکلشون فقط موضوع هست اون و هم رفع کنن دیگه چیزی کم ندارن !
. اي همه مردم درين جهان به چه كاريد ؟
عمر گرانمايه را چگونه گزاريد ؟
هر چه بعالم بود اگر به كف آريد
هيچ نداريد ، اگر كه عشق نداريد
واي شما دل به عشق اگر نسپاريد
گر ، به ثريار سيد هيچ نيرزيد
عشق بورزيد
دوست بداريد
(فریدون مشیری)
2. هر کار می کنم که بیام و وبلاگ رو آپ دیت کنم نمی شه ولی حالا بعد از یکی دو ماه که آمدم می بینم سعید خان جایی برای ما نگذاشته
اول به سعید جان یه خسته نباشید بگم
اولش که آمدم و مصالب وبلاک رو دیدم به خودم گفتم شاید وبلاگ رو اشتباه آمدم ولی اشتباه نبود ....
3. امروز بعد از یک ماه آمدم خونه
انگار صد سال بود که از خونه دور بودم وقتی به ورودی شهر رسیدم یه جورایی خوشحال شدم و خندم گرفت
حالا نمی دونم بقل دستیم فکر می کرد دیوونه شدم یا ...
4. تا چشم روی هم بگذاری همه چیز گذشته
من که فکر نمی کردم انقدر زود بگذره ولی گذشت ... !
روزها از پس یکدیگر می گذرند و جای خود را به فرداها می دهند و فرداها
هرگز نمی فهمیم چه بود و چه شد و چه گذشت و از دیروز تنها خاطرات آن برای ما می ماند بیایید دلخوری ها را کنار بگذاریم و به دوستانمان بگوییم که چقدر دوستشان داریم
( البته این دو خط بالایی از خود خودم نبود ، یه اس ام اس بود که یه ذره شاخه دادمش )
5. این گروه های رپ زیر زمینی هم بد نمی خونن ها ، امروز یه آهنگ از یکی از همین گروه ها که نمی دونم اسمش چی هست گیرم آمد ، من که خیلی حال کردم فکر کنم اسم آهنگش ضربان باشه
قبلا هم دو سه تا از این آهنگ ها شنیده بودم ولی هیچ کدوم جای اینو نمی گیره
راستی این گروه ها چه جوری فعالیت می کنن
6. پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ابر هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها تو بمان
در دل ساغر هستي تو بجوش
من همين يك نفس از جرعه جانم باقي است
آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش
این شعر هم از فریدون مشیری هست و به سعید جان تقدیم می کنم
این همه مهندس تو مملکت هست کدوم سر کاره که ما بریم سر کار
حالا رفیقمون بشینه ۴ سال درس بخونه آخرش که چی باید بی کار باشه
دیگه این وبلاگ مثل قبل نیست که بازدید کننده زیاد داشته باشه و بخواد حرف ماها رو بشنون
میدونین چرا چون همه دنبال چرت و پرت می گردن
قبلا حرف یه من غاز می زدیم همه بودن حالا می خوای مثل آدم چیز بنویسی کسی سر نمی زنه حالا دید که عیب از خودتون بود ؟
زیاد وقت ندارم من هم مثل دوستم دانشجو برق هستم ولی شیراز و دانشگاه آزاد
میگن ایرانی ها با فرهنگن والا من که ایرانی هستم نمی دونم به کدوم کارمون می گن با فرهنگی
حالا جریان چیه ؟
دوستمون ما رو دعوت می کنه بیرون تا می تونیم می دوشیمش
می خوایم با یه دختر دوست بشیم فقط به خاطر سکس
تا مغازه دار روشو می کنه اونور هرچی داره و نداره کش می ریم !
تا رفیقمون می گه فلان cd رو داریم میگیم بیار تا نگاه کنیم
می ریم عروسی حالا آشنا هم نیستا ولی از خود صاحب مجلس بیشتر مجلسو گرم می کنیم بعدش هم جای بیست نفر می خوریم
سوار اتوبوس می شیم در حالی که صندلی خالی است ولی دوست داریم بریم سمت دیگر بشینیم ( مخصوصا این خانوما )
تابلو یک طرفه زدن ورودی خیابون ولی ما رعایت نمی کنیم
کرم داریم یعنی بلقوه این موجود در وجود ما هست و کوچک و بزرگ نداره ، دوست داریم از این عنصر همه جا بریزیم
اگه یه چیز تیز دستمون باشه و از تو پیاده رو حرکت کنیم به نظرمون رنگ ماشینهای پارک شده زیادی صاف هستن
از فرهنگ بزن در رو استفاده می کنیم که دیگه احتیاج به توضیح نداره
حالا من موندم به کودوم کارمون می گن با فرهنگی ؟؟؟!!!!!!
بی مقدمه می پرم وسط
آقا چرا ما اینجوری هستیم ؟ ؟؟؟
من یکی دو هفته رفتم مسافرت توی این یکی دو هفته بیست کیلو اضافه وزن داشتم !!!!!
منظورم واضح و مشخصه منظورم مهمون نوازی به قصد کشت
سر سفره می شینی تا زیر گلو غذا می دن می خوری بعد از غذا سفره هنوز جمع نشده بساط چای پهن می شه
بعدش میوه بعدش آجیل بعدش ......
آخه بدبختی اینجاست که همه همین کارو می کنن
یعنی من که ظهر مهمون یکی هستم تا عصر می خورم بعدش شام که می خوام برم خونه یکی دیگه باید به زور راه برم ، اینجاست که آقای قند خون و چربی خون به شما سلام می کنه !!!!
و این آخر بدبختی نیست ، بدبختی زمانی شروع می شه که می خوای برگردی !!!
به اندازه یک مسافرت یک ماه برات غذا می گذارن و تو باید بخوری .........
آدم از این چیزا ناراحت نمی شه ناراحتی وقتی است که یک مسافر خارجی داشته باشی حالا این بدبخت از همه جا بی خبر که تو ولات خودشون غذاش از یک ته بشقاب تجاوز نمی کرده حالا باید اندازه یک کاو بالق غذا بخوره حالا شور شور عرق خجالت هست که از سرو روی تو که اون بدبختو درک می کنی سرازیر می شه
بهتره این سخن امام صادق رو که می گه اگه به مهمونی رفتی شکم خودتو نگه داری رو رعایت نکنی که اگه رعایت کنی با زور مجبورت می کنن رعایت نکنی
از من می شنوی هرجا رفتی بخور چون به زور می دن بخوری
حتما این چیزا بوده که گفتن گردن کلفتی نزد ایرانیان است و بس
مدتی ست که مرتب دچار شک می شم که با پای چپ وارد دستشوئی شدم یا راست... هر چی در طول روز با خودم عهد می کنم که به این مسئله ی حیاتی توجه کنم ولی چون همیشه در دقیقه نود و با عجله وارد دستشوئی می شم اصلا به پایم توجه نمی کنم که اول راست وارد شده یا چپ خیلی در عذابم..کمکم کن.
زنان که نيمي از جامعۀ 70 ميليوني ايران را تشکيل مي دهند، عمدتا تحت فشارهاي رواني، خانوادگي و اجتماعي قرار دارند. زنان با به دوش کشيدن فشارهايي مضاعف نسبت به مردان در طول زندگي همواره در معرض آسيب پذيري بيشتري قرار دارند. در جوامع مرد سالاري مانند ايران که باورهاي اجتماعي و خانوادگي زن ستيز در آن، به نوعي نهادينه شده است، با حمايت و تأييد قوانين حاکم از اين نوع اعمال، مسأله خشونت عليه زنان شکل معضل خطرناک اجتماعي به خود مي گيرد.
البته زنان در سراسر دنيا قربانيان اصلي خشونت هستند، ولي در جوامعي مانند ايران که قوانين نيز مجوز مستقيم و غير مستقيم براي اعمال و ابراز چنين خشونت هايي صادر مي کنند، بررسي و اقدام براي حل يا بهبود اين معضل به مراتب سخت تر و غير ممکن تر جلوه مي کند. سد رسوخ ناپذير قوانين زن ستيز در ايران در جاي جاي قانون مدني و قانون مجازات اسلامي و حتي در قانون اساسي به چشم مي خورد.
خطرناک ترين و در عين حال غير قابل مطالعه ترين نوع خشونتي که بر زنان تحميل مي شود، خشونت هاي خانگي است. اين نوع خشونت ها شامل انواع خشونت هاي جسمي، جنسي، روحي، اقتصادي و... مي شود. بررسي و موشکافي و تلاش براي کاهش اين نوع رفتارها بسيار سخت و در اکثر موارد غير ممکن است. مخفي و خانگي بودن اين خشونت ها به همان اندازه که خطرناک است، عامل اصلي بازدارندۀ کمک رساني در ابعاد شخصي و اجتماعي محسوب مي شود.
زنان خشونت ديده، به دليل محدوديت هاي خانگي و کنترل رفت و آمد، کمتر امکان مراجعۀ سريع به کلانتري ها و يا پزشکي قانوني براي گزارش حادثه را دارند. از سوي ديگر آن ها به تجربه مي دانند مراجعۀ آنان به اين مراجع نه تنها باري از مشکلاتشان نمي کاهد بلکه بعضا وضع آنها را بدتر از آنچه هست مي کند. قوانين ايران هيچ گونه حمايتي از زنان در معرض خشونت توسط مردان خانواده ارائه نمي دهد. بنابراين مراجعه، گزارش و دادخواهي زنان قرباني از مراجع قانوني بسياري از آنان را در وضعيت خطرناک تري قرار مي دهد؛ چرا که بر اساس اصول و موازين حاکم بر قوانين خانواده در ايران، صرف ابراز چنين خشونت هايي از جانب شوهر به زن اجازۀ طلاق وجدايي نمي دهد – مگر وقتي قاضي معتقد باشد که بازگشت زن به خانۀ شوهر او را در معرض خطر جاني قرار مي دهد. از سوي ديگر وابستگي مالي اکثر زنان ايراني به شوهرانشان، عاملي براي تداوم خشونت عليه آن هاست چرا که زنان به دليل نداشتن استقلال مالي کمتر خواهان جدايي و طلاق هستند و مردان با علم به اين موضوع بدون نگراني به خشونت هاي خانگي خود ادامه مي دهند. مردان به خوبي مي دانند سيستم اجتماعي و حقوقي ايران به نوعي طراحي شده که زنان را در نهايت به سکوت و تحمل وامي دارد.
عامل حضانت فرزندان را نيز نمي توان از دايرۀ تصميم گيري زنان براي تحمل و سکوت در مقابل خشونت ناديده گرفت. زنان ايراني که حتي اگر از نظر مالي استقلال و توانايي زندگي مستقل را داشته باشند، در صورت داشتن فرزند مشترک با همسرشان از حق سرپرستي فرزندان خود بعد از طلاق (مگر در سنين خردسالي) محرومند. و هستند زنان ايراني زيادي که به دليل محروميت از حق سرپرستي فرزندان خود، هر نوع خشونتي را متحمل مي شوند تا امکان حضور و زندگي در کنار فرزندان خود را داشته باشند.
خشونت هاي خانگي عليه زنان تنها به خشونت هاي فيزيکي ختم نمي شود، بلکه فشارهاي رواني ناشي از نابرابري هاي اجتماعي و قانوني، زنان را در زندگي خانوادگي تحت فشارها و تنگنا هاي بسيار قرار مي دهد. حق طلاق يک جانبه از سوي همسر، حق ازدواج مجدد همسر، حق منع زن از کار و تحصيل و خروج از کشور توسط شوهر و ده ها نمونۀ ديگر احساس نا امني رواني و شخصيتي را در زنان ايراني افزايش مي دهد.
مروري بسيار گذرا بر اين واقعيات به خوبي نمايانگر آن است که چرا آمار خودکشي در زنان بيش از مردان است؛ و چرا ميزان افسردگي و ناراحتي هاي روحي و احساس عدم امنيت در زنان به مراتب بيش از مردان گزارش مي شود. چارۀ کار چيست؟ چنانچه نيمي از جمعيت زنان ايران دچار تشويش و تنش هاي ناشي از خشونت و نابرابري در خانواده و اجتماع باشند و با نارضايتي و ترس دائمي زندگي خود را تحمل کنند چگونه مي توان تصوري از جامعۀ سالم را در ذهن پروراند؟
تعديل و تغيير باورهاي فرهنگي و اجتماعي کاري است درازمدت. شاه کليد بهبود وضعيت زنان در ايران تغيير سريع و اساسي قوانين زن ستيز و ناعدالانه است. چنانچه مراجع قانونگذاري، قضايي و اجرايي با انواع خشونت هاي بارز عليه زنان به مقابله برخيزند و حقوق تضييع شدۀ زنان ايران را احيا کنند، فرهنگ گرايش به خشونت عليه زنان به خودي خود تعديل و کنترل خواهد شد. قوانين که دست نوشت بشر است با ارادۀ انسان قابل تغيير است. کاش بحراني بودن وضعيت سلامت روان و زندگي زنان که به صورت بحران اجتماعي درآمده اين ضرورت را به صاحبان قدرت بقبولاند.
منبع آمار: روزنامۀ شرق- شنبه 3 تير 1385 – 22 ژوئن 2006 - مقالۀ "زنان هميشه نگران" نويسنده: الهه فراهاني
بابا مشکل علی دایی نیست ، مشکل علی کریمی نیست ، مشکل میرزاپور نیست
مشکل ما هستیم ما هستیم که نمی تونیم قبول کنیم که تیم ما ایران هست و حریف پرتقال است
به نظر من هیچ کس رو نباید بازخواست کرد دلیل شکست ما نداشتن تجربه و زیاده خواهی
آره دیگه مثلا یه کشوری مثل پرتقال خدا تومن خرج فوتبال می کنه ولی ماشالله ایران اینقدر که مسجد داره زمین فوتبال نداره، نه اینکه بگم مسجد خوب نیست ولی اینو بگو که در زمان حضرت محمد تو مکه یه مسجد دیگه کنار کعبه ساختن ولی حضرت محم اونو خراب کرد و گفت دوتا مسجد باعث دوری از دین می شه
باز هم نمی گم ما تو شهر یه مسجد داشته باشیم نه ولی میگم حداقل از مدرسه بیشتر نباشه از بحث خارج نشیم
خلاصه ما از جام حذف شدیم ولی این چیز جدیدی نیست و توی این سه دوره که جام جهانی رفتیم بار اولمون نیست
الغرض : حالا که تیم فوتبال نرفت جام یاد بگیریم احساساتی فکر نکنیم
بابا مگه ما قبلا کجا بودیم که حالا که نیستیم ناراحت بشیم ؟
دیگه عرضی نیست نظر یادتون نره اگه هم نظر می دی فهش نده
به امید ایران